خاطرات تور میانکاله/ من واقعا همچین انتظاری نداشتم...

تور میانکاله - منظومه خرد

خاطرات و گفته های همسفران

25 دی 1391

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

به خاطر اشتباهات املایی معذرت می خوام، به خاطر خستگیه!!

نمی دونم از کدوم بگم ، سرما، گوزن زرد ایرانی، جنگل، برفف قطار، تالاب، اتوبوس، دریاچه، هتل، آقایان مسئول یا گل! فقط می گم که کنار دوستان بودن از همه مهم تره ... با همه سختی ها و مشکلاتش .... از این که کنار دوستام بودم خیلی خوشحالم...

 

سکوت، حرف، سکوت، .... و باز هم حرف . اما هیچ اثری از گوزن زرد ایرانی نیست. همه منتظریم تا شاید آقای احسانی و آقای منصوری بتوانند به تلسکوپ ردی از این گوزن ها بگیرند. راننده اتوبوس ها ها می کنند تا گرمشان شود و بچه ها دسته دسته آروم با هم حرف می زنند و گه گاهی به زباله های ریخته شده در منطقه ی حفاظت شده نگاه می کنند. ما نیز از بیکاری حتی را که دود هایش در آسمان خطی صاف می کشند ، دنبال می کنیم. آقای منصوری جلوی ما سخت مشغول کار با تلسکوپ هستندبا لباس ارتشی !!! ما هم بیکار تر از همه و فرصت طلب شروع کردیم به عکس انداختن به طوریکه صورت ما سمت راست تصویر، جلو و آقای منصوری با تلسکوپ سمت چپ و دور در تصویر بودند . همه ی تصاویر با ژست ها ی خلاق گرفته شد و جای گوزن، تلسکوپ در عکسها بود.

پرناز محسنی

 

این برنامه برای بچه هایی که کل مسافرتاشون عبارت بود از سوار هواپیما شدن ، هتل رفتن و گذروندن وقت و دوباره سوار هواپیما شدن و برگشتن، "واقعا" به طور کشنده ای سخت بود، اما با این حال پر از سوپرایز و تجربه های خوب بود! مخصوصا وانت !! ممنون از همه! در ضمن بیشتر فرصت عکس گرفتن بدید از این به بعد!

 

سفر خوبی بود ! تجربه های خیلی خوبی داشتم و موکوه نوردی در برف شدید با تجهیزات کم، وانت سواری کنار دریا بودن با دوستان ، خیلی چیزای دیگه!! با همه مسافرت هام خیلی فرق می کردو فکر نمی کنم که همه ی این ها رو نتونم دوباره تکرار کنم! کلا مرسی ... خیلی خوب بود.

 

سفر خیلی خوبی بودف روز اول من واقعا همچین انتظاری نداشتم، چون اصولا وقتی مدرسه می یای ، همه چیز کنترل شده، طبق برنامه، بدون شک اتفاق می افتد. ولی این تجربه خیلی خوبی بود، کلا سفر خیلی خوبی بود، سفر خیلی خوبی بود...

فاطمه زهرا حمیدین

 

سه شنبه بیست و ششم دی ماه رسیدیم گرگان و برای صبحانه به ناهار خوران رفتیم. بعد به جنگل روبه روی هتل رفتیم . ابتدا آقای احسانی توضیحاتی راجع به این جنگل (همون قله) دادند و گفتند ، همین اولش این قد شیب داره و بعد که بالاتر برویم بهتر می شود! همین طور که بالاتر می رفتیم شیب ملایم تر می شد و ما خوشحال تر بالاتر رفتیم و به قسمت به شدت ملایم رسیدیم و با طنابی که به درخت بسته بودند بالا می رفتیم . من با سعی و تلاش بالا رفتم و وقتی به جایی رسیدیم که می تونستم درختو بگیرم و وایسم تمام اون مسافتی را که اومده بودم لیز خوردم و هرچی برگ تو جنگل بود را جمع کردم از همون جا گفتم هرکی می خواست برگای حیاطشو جارو کنه من در خدمتم!!!!! روز خوبی بود اما روز بعدش فهمیدم پای راستم از بین رفته ... بد نگذشت. همین ها هم خودش خاطره است. ممنون.

پردیس آغنده

 

تقریبا نسبتا خوش گذشت ! حتی روز اول که از شیب ملایم کوه بالا رفتیم هم خوش گذشت!! (البته نه به اونایی که سرشون داغون شد!) اون برنامه پرنده نگری هم خوب بود ! و باعث شد جایزه بگیرم ! گوزن ها هم که دیگه عالی بودن! شاخ های بلند و بدن زرد و ... ! خیلی هم اجتماعی یودن باهاشون هم عکس گرفتیم دستشون هم بد نبود! کلا این سفر باعث شد کفش هامون خیلی گلی شد! و البته کلی تجربه قشنگ و خوب داشتیم که فکر نمی کردم واقعا رویا نباشه! این که بچه های خرد تو سختی ها به هم کمک کنن! واقعا این عجیب ترین چیزی بود که هم بچه ها ر معلما شاهد اون بودن و واقعا قشنگ بود. کلا خوش گذشت فقط کاش زمانش بیشتر بود خیلی خیلی کم بود . اصن تا اومدیم که برسیم برگشتیم! امیدوارم سال دیگه هم در خدمتتون باشیم . البته اگر مامان بابامون بزارن!

الهه شنسا

 

با تشکر فراوان از باکلان خانوم و آقای احسانی مهربون ... سفر واقعا خوبی بود ... تاحال اینجوری ندیده بودم شمال نرفته بودم . همه چیز عالی بود . خسته نباشید کلی ... شیب ملایمی که به عنوان پیاده روی پیمودیم هم عالی بود . واقعا تجربه هایی کسب کردم و چیز هایی یاد گرفتم که برام خیلی خوب بود . اما یک انتقاد .... دوست داشتم بیشتر تو طبیعت شمال بگردیم تا اینکه حیوون ها را ببینیم یا پرنده نگری ....

فریده ابطحی (باکلان)

 

خیلی با همه سفر هایی که تا الآن رفته بودم فرق داشت ... شاید اولش فکر می کردم شاید سفر خیلی خوبی نباشه اما یه ذره که گذشت واقعا نظرم تغییر کرد. خیل زحمت کشیدین . واقعا خیلی زحمت کشیدین ... خیلی هم واقعا خسته نباشین ... یکسری تجربه هایی کردیمکه شاید حالا حالاها نکنیم. خیلی سفر خاطره انگیزی بود ... باز هم مرسی و مکی خسته نباشید.

نیکی ساغری

 

روز اول، توی اون برف ملایم، فکر کردم چرا خواهر یا مادر من باید بخوان که برای تعطیلات برن دبی یا پاساژ های کیش و از این حرف ها؟! چرا وقتی انقدر جاهای زیبا و بدون هیچ نظیری وجود دارند ف باید جاهای خسته کننده ای مثل ترکیه رفت؟ وقتی توی ناهارخوران بودیم، تنها احساسی که داشتم، این بود که دلم می خواست برم تک تک این درخت ها رو بغل کنم و بابت اون همه اکسیژنی که اون لحظه داشتند توی ریه هام می فرستادند، تشکر کنم. توی میانکاله، احساس می کردم طبیعت هر کشور دیگه ای شاید باید بره هله ! در آن واحد ، ده – گونزده نوع پرنده ، دریای بی نظیر  جلگه و آسمون تمیز آبی، علفزار و خیلی چیز های دیگه...
و اما امروز؛
این همه درخت هر کدومشون یه شکل اند و می شه هر چه قدر که خواست ، نفس عمیق کشید! (کاری که تو تهران نمیشه کرد!)
راستش این سفر جزو هیجان انگیزترین ها بود. و همین طور جزو خوش گذشته ترین ها . حتی بعضی موقع ها توی دلم تصمیم گرفتم رشته جهان گردی بخونم!!! بعد توی دلم (باز هم!) گفتم که اگر آدم خیلی این جور سفر ها رو دوست داشته باشه هم، باز می تونه آدم های خوبی مثل شماها (خانم کاکاوند و آقای احسانی و آقای منصوری) شد. چون امروز آقای احسانی گفت : آدم از هر موضوعی که اطلاعاتش یه ذره بیشتر میشه ، به اون علاقه مند می شه ، می شه دنبالش کرد و فکر می کنماین اتفاق توی من افتاد (مخصوصا در مورد پرنده ها و پرنده نگری) و نکته آخر اینکه : من توی این سفر ، معنای واقعی سرما رو فهمیدم.
بابت همه چیز، مخصوصا خوش اخلاقیتون ، ممنون.
صبا جواهریان

 

با وجود اینکه احساس می کردم روز اول تو کوه گیر کردیم و نمی تونیم هیچ کاری بکنیم و اینکه بدبخت ترین آدم دنیام، خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی سفر خوب و شیرینی بود. یکی از صفات این سفر این بود که با دوستان و جمع دوستانه هممون خوش گذشت. این یهترین تجربه ی زندگی من بود و فکر نکنم دیگه از این تجربه ها تو زندگیم داشته باشم. خیلی دوستتون دارم .

کیمیا شریفی

 

وای ! من تو این سفر با گل یکی شدم همون روز اول انقدر گلی شدم که دیگه 4 دست و پا تو محل راه افتادم 1 اول خیلی عصبانی بودم که چرا باید توسرما این جا با این وضعیت گیر کنیم ولی بعدش که رسیدیم پایین با خودم که فکر کردم دیدیم همچنین هم بد نبود و تجربه خیلی خوبی بود! با سینه سرخ ها و دارکوب ها و ... شیب هموار و ... روز بعد تالاب... با این که واقعا دیگه هموار بود اما بازم نتونستم علاقه ی خودم رو به گل نشون بدم و افتادم!!! روز آخر تنها چیزی که انتظارشو نداشتم گل بود ... با این همه گلی ترین روز من روز گره رفتن ما بود ... برای اولینبار لپام گل انداخت! باورم نمی شد! خیلی خیلی تجربه خوبی بود و خوش گذشت ! با شیب های هموار و کم و اینا ... بازم هم انشالله به دیدارتون خواهیم اومد!

 

 

کانال تلگرام اسپیلت

کانال تلگرام اسپیلت

اینستاگرام خارجی

شماره تلفن اسپیلت